عده زیادى از كسانى كه به جریان آقاى منتظرى پرداخته اند علل و عوامل بروز این جریان را در مقابل انقلاب، ناشى از شخصیتى ایشان و ناتوانى این روانشناختى در فهم متشابهات تاریخى مى دانند. پیروان این نظریه ، نه تنها در تحلیل جریان آقاى منتظرى ، بلكه در فهم بخش اعظمى از تاریخ، علل فراز و فرود شخصیتها و جریانات را به عوامل شخصیتى رهبران این جریانات تاویل مى كنند و معتقدند ...
مى گویند كه از مشكلات بزرگ انسان ها و جوامعى كه دچار دگرگونى و انقلاب شده اند این است كه پیوسته در معرض بازگشت به دوره ى پیش از انقلاب قرار گرفته و به سوى حق هدایت شده اند.
. پیوسته در معرض بازگشت به باطل و دوره ى جاهلیت قرار دارند. قرآن كریم در آیه ى 7 سوره آل عمران ناتوانى در فهم متشابهات را یكى از دلایل اصلى بازگشت به دوره جاهلیت، براى كسانى كه دلشان میل به باطن دارد و هنوز از علم وایمانى راسخ برخوردار نیستند؛ چنین انسانهایى در تاویل حقایق و فهم واقعیت مشكلات جدى دارند. اگر چه مى پندارند هر آنچه مى گویند حقیقت است و حقیقت جز گفته، اعتقادات، باورها ، و پندارهاى آنها نیست؛ اما از آنجائیكه از راسخ در علم و خردمند واقعى نیستند، پندارهاى آنها ثمره اى جز ایجاد شبهه، فتنه گرى و فراهم آوردن زمینه براى بازگشت جامعه به دوره جهل و جاهلیت ندارد، چون چنین وسوسه هایى همیشه در انسانها و جوامع در حال دگرگونى وجود دارد لذا در آموزه هاى قرآنى خداوند پیوسته ما را دعوت مى كند به اینكه از او بخواهیم میل به باطن و وسوسه هاى نفسانى را پس از هدایت، از دل ما دور كند و نپنداریم كه چون در معرض دگرگونى هاى حق مدارانه قرار گرفته ایم، راه بازگشت به دوره جهل براى همیشه به روى ما بسته است.
وقتى در ایران پدیده عظیم انقلاب اسلامى منجر به تاسیس نظام جمهورى اسلامى شد به اقتضاى شان نزول هر انقلابی، همان وسوسه هاى بازگشت به دوره ى پیش از انقلاب نیز از آفات بزرگى بوده كه «جامعه انقلابی» و «نیروهاى انقلابی» در معرض آن قرار گرفتند علل اصلى ابتلاء به این آفت ها نیز به فهم نیروهاى انقلابى و تاویل متشابهات مربوط به نظریه هاى انقلابى بر مى گردد. انقلاب ها دو مرحله دارند: 1- مرحله نفى رژیم كهنه و پوسیده 2- مرحله تاسیس نظام مطلوب
اگر مفهوم انقلاب را به اشتباه بسیارى از تحلیل گران، فقط در مرحله ى نفى نظام كهنه و پوسیده ندانیم و باور كنیم كه شان حقیقى انقلاب( به معناى دگرگونى بنیادی) عموماً در مرحله تاسیس نظام مطلوب بروز مى كند آنگاه به راحتى اسیر متشابهات و تحلیل هاى سطحى در فهم پدیده ى انقلاب نخواهیم شد. در مرحله تاسیس نظام مطلوب بروزمى كند، آنگاه به راحتى اسیر متشابهات و تحلیل هاى سطحى در فهم پدیده ى انقلاب نخواهیم شد. بدیهى است كه در مرحله نفى رژیم پیشین یا نظام كهنه و پوسیده، اختلاف و تشتت و پراكندگى و تفرقه، بندرت توانایى ایجاد ر خنه در حركت هاى انقلابى دارند. زیرا، شانى براى اختلاف در این مرحله وجود ندارد. در مرحله نفى رژیم كهنه و پوسیده ممكن است همه ى جریانها، گروه ها، احزاب، افكار، اندیشه، بینشها و گرایشها (به هر دلیلى به مخالفت نظم كهنه شده اند) تمایلى به بقاى آن رژیم نداشته باشند. بنابراین در ساقط كردن آن رژیم ممكن است كم و بیش، همپاى دیگر جریانات مردمى به صحنه بیایند و خواستار دگرگونى وضع موجود باشند. اما، انقلاب به مفهوم دگرگونى بنیادى بوده و دگرگونى بنیادى صرفاً با از هم پاشى نظم پوسیده و كهنه محقق نمى شود. دگرگونى بنیادى در حقیقت در تاسیس نظم جدید، مهندسى اجتماعى و فكرى این نظم، آرمانها، اهداف و سازمانها و نهادهایى كه باید این آرمانها و اهداف را عینیت بخشند و در نهایت روشهاى رسیدن به این آرمانها متجلى است.
اگر اختلافى در یك جامعه انقلابى بروز مى كند عموماً به همین مرحله تاسیس نظم جدید، اشكال، گرایشها و پایه هاى بنیادین آن و حتى ممكن است در شیوه هاى پیاده كردن چنین نظمى برگردد. با این تفاصیل، نه مى توان ادعا كرد كه هر جریانى یا گروه یا شخصیتى (كه در مرحله ى فروپاشى رژیم كهنه) در صحنه مبارزات بوده است به اعتبار اینكه نظم جدید مبتنى بر باورهاى آنها شكل نگرفته، از صحنه انقلاب كنار نهاده شدند و نه كسانى كه در مرحله ى فروپاشى نظم كهنه به مبارزره پرداخته اند مى توانند ادعا كنند كه در مرحله تاسیس نظام جدید انحصاراً باید نظریات آنها توجه شود. این مرحله كمینگاه ظهور اختلافات است و عامل تعیین كننده نیز آرمانها، انگیزه ها، باورها و اعتقادات مردم مى باشد. نظام جدید وقتى مى تواند متحقق شود كه مبتنى بر این آرمانها و انگیزه ها باشد.
بنابراین ، انقلابها را نمى توان بر اساس حجم نیروهاى موثر در مرحله فروپاشى نظم كهنه و پوسیده و شعارها و اهداف آنها شناخت. بلكه، انقلابها را باید براساس آرمانها و انگیزه هایى كه بر اساس آن نظم جدید پایه ریزى مى شود، تحلیل كرد. در یك جامعه انقلابى از جنبه ى عقلى و تاریخی، مردم در تاسیس نظم جدید تمایل به بینش و گرایش خاصى دارند. این بینشها و گرایشها و رهبران آنها به هر دلیلى مى توانند محل رجوع و اقبال مردم قرار گیرند. به صرف چنین تمایلى نمى توان ادعا كرد كه انقلاب به انحصار گروه و جریان خاصى در آمده است. زیرا این حق طبیعى رهبران هر جریان و مشربى است كه برنامه ها، اهداف و انگیزه هاى خود را در تاسیس یك نظم مطلوب براى مردم بیان كنند و این حق طبیعى و اجتماعى مردم است كه از میان برنامه هاى مطرح شده به بعضى از آنها تمایل نشان دهند. این تمایل بى تردید منشاء تاسیس نظم جدیدى خواهد بود كه در جامعه شناسى سیاسى از آن تحت عنوان نظم انقلابى امكانات و فرصتهاى كافى براى اعلام برنامه هاى خود و جذب تمایل مردم را داشتند. لیكن اگر از ناحیه ى مردم اقبالى به آنها نشان داده نشد تاوان این ناتوانى را نباید از نظم مردمى و انقلابى ورهبران و پیروان آن و مردمى كه بدان تمایل نشان داده اند، گرفت. از نظر علمى ، انقلاب اسلامى ایران و جمهورى اسلامى این قاعده مستثنى نبود. در شرایط نفى رژیم كهنه بى تردید بسیارى از گروهها، جریانات، باورها، گرایشها و بینشها با انگیزه هاى متفاوت و با اهداف و برنامه هاى مختلف در صحنه ى مبارزات حاضر بودند و كم و بیش به نسبت نفوذ و پذیرشى كه در میان مردم داشتند. توانستند اهداف، برنامه ها و آرمانهاى خود را تشریح نمایند. مردم به هر دلیلى ( كه جاى بحث آن در این مقاله نیست) به رهبرى امام خمینی(ره) و آرمانها واهداف و الگوى نظم سیاسى ایشان تمایل نشان دادند. در حالیكه در كنار الگوى نظم سیاسى پیشنهادى امام خمینى یعنى حكومت اسلامی، دهها الگوى دیگر نیز پیشنهاد و معرفى شد. اما مردم در شعارهاى خود و در بسیارى از راهپیمائیها و نشست ها، الگوى آرمانى امام خمینی(ره) را پذیرفتند و نظام جمهورى اسلامى بر پایه ى همین تمایل مردمى در ایران شكل گرفت و توانست آراى مطلق مردم را انتخاب بخود اختصاص دهد .
با تاسیس نظام جمهورى اسلامى شرایط مطلوب براى رفتن به سوى آن الگوى آرمانى اى كه نوشته ها و در بسیارى از چیزهاى دیگر این نظام نسبت به رژیم كهنه شاهنشاهى و نسبت به همه ى الگوهاى مطرح شده در جامعه یك نظام مردمى تشخیص داده شد و شرایط براى تاویل تفسیر و تحلیل آن فراهم گردید. از همان ابتدا شخصیتها، جریانات و گروه هایى (بدلیل عدم همسازى این انتخاب مردمى با آرمانهاى خود) شروع به مخالفت كردند. عده اى با قلم، عده اى با قدم و عده اى با اسلحه بخشى از این مخالفتها ناشى از گرایشهاى عقیدتی، بخشى دیگر ناشى از حب و بغض ها، عده اى هم بخاطر از دست دادن منافع و عده اى هم بخاطر بدست نیاوردن منافع و عده اى هم به هر دلیلى ، تحمل پاره اى از مسائل و مباحثى راكه دامنگیر انقلابات بزرگ اجتماعى هست، نداشتند و در مراحلى از صحنه انقلاب خارج یا گوشه نشین شدند و یا به مقابله و مخالفت برخاستند.
در تاریخ، نمونه هاى چنین شرایط و مخالفت خوانى ها با دگرگونیهایى كه توسط انبیاء به وجود آمده بود به عدد انفاس خلایق وجود دارد. بطورى كه شدت این خلع و لبس ها حتى به جایى مى رسید، كسانیكه روزى در رده دشمنان خونى انقلابیون و بینش انقلابى و شرایط انقلابى بودند در رده طرفداران انقلاب قرار گرفتند و برعكس، كسانیكه مال،جان و عمر خود را فداى انقلاب و نظام سیاسى ناشى از آن كرده بودند در ردیف گوشه گیران، كنار كشیده ها، مخالفین و حتى معاندین آن قرار گرفتند. بحث با در خوب و بد بودن این خلع و لبس ها نیست، بحث این است كه این وقایع یك امر طبیعى و تاریخى در فهم جوامع در حال دگرگونى است و به ذات وخصلت انسان برمى گردد. وقتى نظم انقلابى انبیاء در معرض چنین مسایل و مباحثى قرار مى گیرد نباید تصور كرد كه بروز چنین حوادثى براى انقلاب اسلامى چنین مسایل و مباحثى قرار مى گیرد نباید تصور كرد كه بروز چنین حوادثى براى انقلاب اسلامى یك شرایط استثنائى ناشى از عدول انقلابیون یا نظام انقلابى از آرمانها و اهداف اصلى آن بوده است. روشنگرى در تحلیل این گونه حوادث لازمه ى عقل و پرهیز از قشرى گرى در تحلیل و تبیین نظامهاى انقلابى است. متفكر سیاسى و اجتماعى در تبیین و شناخت چنین شرایطى كه براى انقلابات مردمى پیش مى آید در معرض علل و عوامل متفاوتى قرار دارد كه باید به عنوان شرایط و عوامل لازم به آن توجه كند. قبل از احصاء این شرایط و عوامل نباید داورى كند. این خصلت هر نظام انقلابى است كه در معرض چنین آفاتى قرار دارد. به تعبیر متفكر شهید مرتضى مطهری(ره) وظیفه ى رهبرى و پیروان این نهضت ها است كه پیشگیرى كنند واگر احیاناً آفت نفوذ كرد با وسایلى كه در اختیار دارند و باید در اختیار بگیرند آفت زدایى نمایند. (مرتضى مطهری، نهضتهاى اسلامى درصد ساله ....، ص 89)
استاد مطهرى درست گفته اند كه اگر در یك نهضت به آفتها توجه نشود یا در آفت زدایى سهل انگارى شود، قطعا آن نهضت عقیم و یا به ضد خود تبدیل خواهد شد و اثر معكوس خواهد بخشید. آن متفكر بزرگ دیگرى اشاره مى كند كه از نوع تغییر جهت دادن اندیشه یا انحراف یافتن سیر اهداف، آرمانها و انگیزه هاست.
آفت بزرگ همه نهضت هایى كه اهداف آنها مبتنى بر انگیزه هاى مادى نیست و در آن ادعا مى شود كه همه چیز براى خدا آغاز شده و ادامه خواهد یافت این است كه وقتى نهضتى به ثمر رسید و نوبت سازندگى و اثبات آن شد و در این مرحله به طور طبیعى پاى تقسیم غنائم هم به میان خواهد آمد. در این مرحله حفظ اخلاص به مراتب مشكل تر از مرحله ى مبارزه و نفى رژیم كهنه است. به تعبیر مرحوم مطهری، اگر تا این مرحله انقلابات اجتماعى از بیرون مورد تهدید هستند در اینجا تهدیدات به درون منتقل مى شود. براى اثبات این نظریه نمونه هاى فراوانى از تاریخ، على الخصوص از تاریخ اسلامى و حتى از تاریخ تحولات درون معاصر سرزمین ما مى توان مثال آورد. اگر پذیرفتیم كه انقلاب اسلامى ایران یكى از بزرگترین دگرگونیهاى سیاسى و اجتماعى در تاریخ تحولات مكتب اسلام از یكطرف و كشور ما از طرف دیگر است باید بپذیریم كه در شناخت آفت هایى كه ممكن است در معرض آن ها قرار گیریم باید اندیشه اى به وسعت اثرات عمیق این انقلاب داشته باشیم. تفسیر سطحى علل و عوامل پیروزى این انقلاب بهره گیرى از قالبهاى معمول فهم نظریه هاى انقلاب و نظام هاى مربوطه كه عمدتاً تحت تاثیر مبادى و مبانى فرهنگ اروپایى هستند و با فرهنگ ها، باورها و ارزشهاى جامعه ما سازگار نیستند. ابزارهاى مناسبى كه براى درك اثرات این انقلاب نخواهد بود. حتى شناخت آفت هایى را كه در طول این دو دهه گرفتار آن بودیم، نیز باید با توجه به جامعه شناختى آفت هایى را كه در طول این دهه گرفتار آن بودیم، نیز باید با توجه به جامعه شناختى خاص خود مورد تحلیل قرار دهیم.
در میان همه ى آفت هایى كه انقلاب اسلامى به خاطر عظمتش در مقابل آن قرار دارد، خروج شخصیت ها و جریاناتى كه در ابتدا مدافع و نظریه پرداز انقلاب بوده ولى بعدها به مخالفین سرسخت نظام انقلابى تبدیل شدند. در این دو دهه انقلاب اسلامی، به ندرت مورد تجزیه و تحلیل علمى و تاریخى قرار گرفته است. اگر چه از جنبه سیاسى و حتى روانشناختى به بعضى از آنها پرداخته ایم لیكن براى درك علل و عوامل حقیقی، بیش از آنچه كه تصور مى كنیم باید به آن پرداخته شود.. تردیدى نداریم كه شرایط این پرداختن باید شرایط منصفانه اى باشد بدور از احساسات شعار ها و حتى جوسازیهاى فكرى و اجتماعى كه معمولا در اینگونه مواقع به راه مى افتد و بازده آنهم چیزى جز گم شدن دلایل و انگیزه هاى اصلى نیست. نباید تصور كرد كه پرداختن به این مسایل سودى براى جامعه و نظام ما ندارد. اتفاقاً شاید كسى یا جریاناتى باشند كه نپرداختن به آن را بهتر از پرداختن علمى بدان مى پسندند. حتى بدشان نمى آید كه اگر قرار است به این مسایل پرداخته شود سطوح شعارى و احساساتى مباحث آن، غلبه بر سطوح علمى و تاریخى آن داشته باشد. با این تفاصیل در نظر داریم كه به یكى از مباحث بزرگى كه در دهه اول انقلاب، شرایط سختى براى نظام جمهورى اسلامى ایجاد كرد و هنوز هم اثرات این شرایط از فضاى جامعه خارج نشده است یعنى به جریان آقاى منتظرى بپردازیم و معتقدیم كه نپرداختن به این موضوع اساسى یا بد پرداختن به آن ؛ خیانت به تاریخ این مرز و بوم خواهد بود. مخصوصا وقتى مشاهده مى شود كه از گوشه و كنار تحت عنوان مصاحبه، نشر خاطرات ، تحلیل و غیره، مباحثى مطرح مى شود كه منطبق با حقایق تاریخى نیستند.
اگر چه واقعه ى خروج آقاى منتظرى از جرگه ى رهبران و نظریه پردازان انقلاب اسلامى در نهایت نتوانستند خللى در فرآیند تحول تاریخى نفوذ انقلاب اسلامى ایجاد كند، اما نمى توانیم سوالاتى را كه این خروج بر حوزه ى نظریه پردازى نظام جمهورى اسالمى سالها مبارزه و رنج زندان و دفاع عقیدتى از حوزه سیاست و حكومت دینى را كه برخود هموار كرده بودند، به ناگهان به عنوان یك چهره ى مدافع از صحنه سیاست هاى نظام و دفاع از نظریه انقلاب نه تنها خارج شدند، بلكه بعنوان یك مخالفت بر علیه ساختارها ، نهادها، سازمانها و بینش ها و گرایشهایى كه خود، یكى از پایه گذاران و نظریه پردازان آن بودند، مبارزه كردند؟ آقاى منتظرى به هر تعبیری، یكى از شخصیتهایى بود كه در جایگاه مذكور قرار داشت؟ چه دلیلى باعث شد كه ناگهان به یك مخالفت تبدیل شود؟ به این سوال و لواحق و لوازم آن از زوایاى مختلفى هم تا كنون پاسخ داده شده و هم مى توان پاسخ گفت. به اعتقاد ما، علمى ترین و تاریخى ترین روش براى نقد جریان آقاى منتظرى روش درون فهمى است. این روش مبتنى بر بررسى دلایل و استدلالهایى است كه در پاسخ به علل و عوامل خروج ایشان از جرگه ى نظریه پردازان نظام جمهورى اسلامى ارایه مى شود. با توجه به حضور مستمر ایشان در تمامى جریانهاى انقلاب تا به رابطه ى با علل و انگیزه هاى خروج از انقلاب اسلامی، وجود دارد.
همانطوریكه ایشان در «خاطرات منسوب» گفته اند«واقعیات تاریخ را اگر انسان نگوید به تاریخ و در حقیفت به نسل آینده خیانت كرده است» (خاطرات، ص 387) هدف این مقاله در پرداختن به جریان آقاى منتظرى گفتن واقعیات تاریخ به نسل هاى آینده است. براى پرهیز از شبهه تهمت و افتراء در تفسیر هر مبحثى از علل و عوامل پیدایش این جریان، به دیدگاه ها، نوشته ها و عملكردهاى ایشان ارجاع داده مى شود. در این مقاله ، ابتدا شقوق مختلف علل و انگیزه هاى پیدایش جریان آقاى منتظرى را بر اساس دیدگاه ها و نظریاتى كه تا كنون مطرح شده و یا امكان علمى و تاریخى تبیین چنین انگیزه هایى هست بررسى كرده و سپس به تبیین و تحلیل این انگیزه و عوامل در عملكرد نظرى و اجرایى ایشان خواهیم پرداخت.

